احمد زیدآبادی چندی پیش در نوشته ای با عنوان « توصیه ای از سر دلسوزی به مسئولان» با اشاره به این مطلب که: « در بطن نظام، حتی نهادهایی كه ما از آنها هراسانیم، افراد نیك سرشت بسیاری یافت میشود» بر ارجحیت اصلاح طلبی گام به گام بر فروپاشی جمهوری اسلامی تاکید کرده بود.
این مساله که در هر دیکتاتوری افراد خیرخواه و عاقلی هم پیدا می شوند اغلب درست است. الجزایر در دهه نود شاید نمونه جالبی از نحوه برخورد گروههای مخالف و حکومت باشد.
در شرایطی که حکومت پیش و مخصوصا پس از کودتا اقدام به سرکوب گسترده و وحشتناک جبهه نجات اسلامی و دستگیری و زندانی کردن رهبران آن (عباسی مدنی و علی بلحاج ) کرد و در مقابل آنها نیز دست به اسلحه بردند، انسان فرهیخته ای مثل « محفوظ نحناح» همواره بر اعتدال تاکید کرد و با وجود سابفه تحمل چندین سال زندان نه تنها صراحتا با دست بردن به اسلحه در برابر حکومت مخالفت نمود که حتی خود و حزبش در انتخابات ریاست جمهوری 1995و پارلمانی 1997 شرکت کرد و از شماتت دیگر گروههای اسلامی به خاطر این موضوع نیز واهمه ای به خود راه نداد.
اصلاح طلبی گام به گام و واقع بینانه نحناح براین پایه عقیدتی استوار بود که: نظام حکومتی حاکم بر جامعه اسلامی هر چند دارای فساد هم باشد باز دارای افرادی فهمیده و حتی افرادی مخلص است که می توان با آنها در مقابل جریانی که در صدد ریشه کن کردن مخالفین است گفتگو کرد.
به واقع نیز در الجزایر چنین بود، نظامیان خود به دو طیف طرفدار سرکوب و خواهان مذاکره تقسیم می شدند که بالاخره هم طیف معتدل تر، دست به مذاکره با رهبران زندانی جبهه نجات اسلامی زد (هر چند مذاکرات شکست خورد و جبهه نجات اسلامی انتخابات ریاست جمهوری 1995را تحریم کرد) و با برگزاری انتخاباتی آزاد و با حضور ناظران اتحادیه عرب، اتحادیه آفریقا و سازمان ملل توانست خود دوباره قدرت را به دست بگیرد.
ولی این که حکومت فعلی ایران تا چه اندازه از حداقل خیرخواهی و دوراندیشی یک دیکتاتوری نظامی مثل حکومت برخواسته از کودتا در الجزایر برخوردار است که به احزاب میانه رو اجازه فعالیت آزادانه برای کسب قدرت را بدهد، امری است که جوابش در این سالها کاملا روشن شده.
و شاید به همین خاطر است که آرزو میکنم پایان کار جمهوری اسلامی چنان باشد که به عنوان درسی فراموش نشدنی در تمام تاریخ به یادگار بماند...

