تبليغاتX
برگریز

احمد زیدآبادی چندی پیش در نوشته ای با عنوان « توصیه ای از سر دلسوزی به مسئولان» با اشاره به این مطلب که: « در بطن نظام، حتی نهادهایی كه ما از آنها هراسانیم، افراد نیك سرشت بسیاری یافت می‌شود» بر ارجحیت اصلاح طلبی گام به گام بر فروپاشی جمهوری اسلامی تاکید کرده بود.

این مساله که در هر دیکتاتوری افراد خیرخواه و عاقلی هم پیدا می شوند اغلب درست است. الجزایر در دهه نود شاید نمونه جالبی از نحوه برخورد گروههای مخالف و حکومت باشد.

در شرایطی که حکومت پیش و مخصوصا پس از کودتا اقدام به سرکوب گسترده و وحشتناک جبهه نجات اسلامی و دستگیری و زندانی کردن رهبران آن (عباسی مدنی و علی بلحاج ) کرد و در مقابل آنها نیز دست به اسلحه بردند، انسان فرهیخته ای مثل « محفوظ نحناح» همواره بر اعتدال تاکید کرد و با وجود سابفه تحمل چندین سال زندان نه تنها صراحتا با دست بردن به اسلحه در برابر حکومت مخالفت نمود که حتی خود و حزبش در انتخابات ریاست جمهوری 1995و پارلمانی 1997 شرکت کرد و از شماتت دیگر گروههای اسلامی به خاطر این موضوع نیز واهمه ای به خود راه نداد.

اصلاح طلبی گام به گام و واقع بینانه نحناح براین پایه عقیدتی استوار بود که: نظام حکومتی حاکم بر جامعه اسلامی هر چند دارای فساد هم باشد باز دارای افرادی فهمیده و حتی افرادی مخلص است که می‌ توان با آنها در مقابل جریانی که در صدد ریشه کن کردن مخالفین است گفتگو کرد.

به واقع نیز در الجزایر چنین بود، نظامیان خود به دو طیف طرفدار سرکوب و خواهان مذاکره تقسیم می شدند که بالاخره هم طیف معتدل تر، دست به مذاکره با رهبران زندانی جبهه نجات اسلامی زد (هر چند مذاکرات شکست خورد و جبهه نجات اسلامی انتخابات ریاست جمهوری 1995را تحریم کرد) و با برگزاری انتخاباتی آزاد و با حضور ناظران اتحادیه عرب، اتحادیه آفریقا و سازمان ملل توانست خود دوباره قدرت را به دست بگیرد.

ولی این که حکومت فعلی ایران تا چه اندازه از حداقل خیرخواهی و دوراندیشی یک دیکتاتوری نظامی مثل حکومت برخواسته از کودتا در الجزایر برخوردار است که به احزاب میانه رو اجازه فعالیت آزادانه برای کسب قدرت را بدهد، امری است که جوابش در این سالها کاملا روشن شده.

و شاید به همین خاطر است که آرزو میکنم پایان کار جمهوری اسلامی چنان باشد که به عنوان درسی فراموش نشدنی در تمام تاریخ به یادگار بماند...

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در یکشنبه 28 مرداد1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پس از جلسه آشتی کنان دزآشیب (شمیران)، نه تنها اختلافات بین مصدق و کاشانی مرتفع نشد، بلکه روز به روز بر شدت و حدت آن افزوده گردید و رفته رفته کار از اختلاف سلیقه های نهانی گذشت و به رد و بدل کردن نامه های مخالفت آمیز بین طرفین منجر گردید.

یکی از موارد اختلاف این بود که آیت الله کاشانی میل داشت کنگره ای به منظور وحدت مسلمین جهان و ایجاد تمرکز قدرت اسلامی در تهران تشکیل دهد و به این منظور دعوتی هم از کمبلین( بزرگان) مسلمانان جهان به عمل آورده و در جراید داخلی و خارجی نیز منعکس گردیده بود.

دکتر مصدق با این فکر و عمل مخالف بود و عنوان مخالفتش هم چنین بود که فعلا دولت چنین بودجه ای برای پذیرایی از اعضای کنگره ندارد.

مجله خواندنیها مورخ 17 آبان 1331 در این مورد چنین نوشته بود:

« آیت اله کاشانی دولت را برای رسمیت دادن به کنگره بین المللی اسلامی در تهران تحت فشار قرار داده است. کنگره اسلامی قرار است ماه آینده در تهران تشکیل شود و دعوت از نمایندگان این کنگره از طرف آیت الله کاشانی به عمل آمده است. آیت الله کاشانی می گوید نمایندگان مزبور باید رسما از طرف دولت پذیرایی شوند در صورتیکه دولت مدعی است که بودجه برای این کار ندارد.»

به نقل از کتاب « سالهای نهضت ملی، از شهریور تا اسفند 1331» تالیف حسین مکی، انتشارات علمی، تابستان 1370، صفحات 453- 452

*******

گفتنی است کاشانی در حالی مصدق را برای تخصیص بودجه جهت برگزاری کنگره اسلامی تحت فشار گذاشته بود که به دنبال ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از « شرکت نفت انگلیس و ایران»، نفت ایران در اثر فشار بریتانیا از سوی تقریبا تمام کارتل های نفتی بین المللی تحریم شده و تولید نفت کشور به 10 درصد ظرفیت آن پیش از ملی شدن نفت کاهش پیدا کرده بود و کشور به دلیل کاهش شدید درآمد نفتی با مشکلات عدیده اقتصادی روبرو بود.

به نوشته جلد هفتم از کتاب « تاریخ ایران کمبریج»* به رغم این فشارهای شدید و اقدامات تنبیهی بریتانیا، آخرین سال نخست وزیری مصدق شاهد بعضی دستاوردهای قابل ذکر بوده است: در روستاها پروژه های آبیاری راه اندازی گردید و برنامه هایی برای پیشرفت کشاورزی تدوین شد، کارخانه های جدید تاسیس شد و تولید صنعتی قدری افزایش یافت.

* سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه عباس مخبر، انتشارات طرح نو، 1375، صفحه 94

*******

به نظر می رسد که مصدق حاضر نبوده تا پولی که مردم طبقه متوسط و محروم جامعه با خرید اوراق قرضه در اختیار دولت او قرار داده بودند خرج اموری کند که جایی در منافع ملی ایران نداشته است.

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 1 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جناب هاشمی شاهرودی که پیش از آنکه به ریاست قوه قضاییه ایران برسند در مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق مشغول خدمت به اسلام و مسلمین بودند در تازه ترین سخنرانی خود مطالب جالبی بیان کرده اند که نشان می دهد بعد از 28 سال، دیگر این به یک فضیلت تبدیل شده که مقامات کشور در حوزه هایی که هیچ ربطی به سمتشان ندارد اظهار نظر و مداخله کنند.

ایشان در همایش سالانه مدیران دیوان محاسبات كشور اظهار نگرانی می کند که:« گزارشی كه اخیرا به من رسیده بود و امیدوارم كه صحت نداشته باشد حاكی از این بود كه یكی از كشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس (قطر) 400 میلیارد دلار برای استخراج منابع مشترك (پارس جنوبی) سرمایه‌گذاری كرده است. در حالی كه ما تنها چهار میلیارد دلار تاكنون در این باره هزینه كرده‌ایم.»

حالا عدم تمایل شرکتهای معتبر خارجی برای سرمایه گذاری در صنایع گاز و نفت کشور چه ربطی به قوه قضاییه دارد؟ چه ربطی به دیوان محاسبات دارد؟ در همه جای دنیا با آشکار شدن نشانه های چنین فاجعه ای، پارلمان شروع به تحقیق و تفحص از وزارت نفت و دستگاههای مرتبط می کند تا با بررسی عملکرد آنها، علل نابسامانی سرمایه گذاری خارجی در بخش نفت و گاز را شناسایی کند، نه اینکه رئیس قوه قضاییه بیاید در جمع مدیران دیوان محاسبات بگوید: « متاسفانه از نظر دیوان محاسبات و سازمان بازرسی انجام ندادن برخی كارها جرم نیست، در حالی كه ممكن است بیشترین ضرر به كشور از این طریق وارد شده باشد.» آخر رئیس قوه قضاییه چه حقی دارد برای دیوان محاسبات که زیر نظر مجلس شورای اسلامی اداره می شود تعیین تکلیف کند؟

جناب هاشمی شاهرودی! شما اول همین بچه هایی را که در بند 209زندان اوین زاییده اید بزرگ کنید، بعد به فکر تعیین تکلیف برای دولت و مجلس و حل معضل عدم سرمایه گذاری خارجی بیفتید.

اصلا مگر همه مشکلات و معایب  دستگاه قضا را حل کرده اید که می آیید راجع به لزوم توسعه جهانگردی حرف می زنید؟ شمایی که فرق ذخایر نفت با صادرات آن را نمی فهمید و می گویید مراکش یک قطره نفت ندارد آن آمار 10 ملیارد دلار درآمد گردشگری در مراکش را،( در حالی که به زحمت به 5 ملیارد می رسد)، از کجا درآورده اید؟(+)  ...

آهان! این قسمت سخنرانی رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی را هم ببینید:

« من معتقدم مدیران نظام ما با همه‌ی مدیران در كشورهای دیگر تفاوت دارند حتی با كشورهای مسلمان و مدعی اسلام زیرا نوع نگرش مدیران كشور ما به خدمت‌گزاری، زندگی متعارف، عدم آلودگی به كارهای تجاری و اقتصادی و حجم ساعات كارشان قابل قیاس با مدیران كشورهای دیگر نیست»

و از حجم ساعات کار در سیستم اداری جمهوری اسلامی همین بس که در ماه رمضان، حداقل بین 1 تا 3 ساعت از ساعات کاری کاسته می شود، نگاهی که به فتوای علمای مالزی در رد درخواست کاستن از ساعات کاری در ماه رمضان بیندازید به میزان صدق و کذب حرفهای شیخ محمود هاشمی شاهرودی بیشتر واقف می شوید...

آدم با دیدن این علاقه وافر مقامات کشور به سخنرانی های رنگارنگ یاد حرفهای آن آقای مشکینی که همین چند روز پیش مرد می افتد که خداوند را به خاطر دادن امکان سخنرانی به انسان شکر کرده و گفته بود که: « سخنرانی فرد در اجتماع در عالم آخرت هم واقع می‌شود. به طوری كه پس از آنکه همه خلایق از حساب فارغ شدند پیامبر سخنرانی مبسوطی می فرماید و بعد ابراهیم خلیل و بعد علی ابن ابیطالب سخنرانی می‌كنند، شیطان هم برای پیروان خودش سخنرانی می‌كند»

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 25 مرداد1386 و ساعت 9 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند روز پیش عطاء الله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ در مقاله کوتاهی در روزنامه کارگزاران، با برشمردن تشابه حوادث پیش از حمله آمریکا و متحدینش به عراق در جنگ اول خلیج فارس و اقدامات آمریکا در قبال ایران در چند سال اخیر، هشدار داد که خطر حمله آمریکا جدی است.

13 سال پیش احمد زیدآبادی در مقاله ای با عنوان « سناریو تکرار می شود؟» با اظهار نگرانی از تکرار سناریوی جنگ اول خلیج فارس، به شرح حوادثی که منجر به حمله آمریکا و متحدانش در سال 1991 به عراق و نابودی تمام زیرساختهای صنعتی و نظامی آن کشور شد پرداخته بود. مقاله جالبی است، اینجا میتوانید PDF شده اش را دانلود کنید حداقل باعث می شود با چشمان باز حمله قریب الوقوع آمریکا به ایران را دنبال کنیم.

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در چهارشنبه 24 مرداد1386 و ساعت 12 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

             خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمـام

خداحافظ که رفتم من که «کوله» کار من را ساخت

            روم شاید به جایی که عرب گویند نی انداخت!

********

 

 

 

توضیح: شعر را در اطلاعات هفتگی فکر کنم دیدم، عکسش هم که معلوم است، این را گفتم که فردا یک وقت به ما انگ دزدی و جاسوسی نزنند...

 

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در سه شنبه 23 مرداد1386 و ساعت 8 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پس از پیشنهاد جرج بوش به منظور برگزاری یک کنفرانس بین المللی در پاییز امسال برای دستیابی به صلح میان فلسطین و اسرائیل ، و بعد از آن، سفر کاندولیزا رایس و رابرت گیتس به منطقه، شاهد دو نوع واکنش کاملا متفاوت در داخل کشور بودم:

اولی واکنش احمد زیدآبادی تحلیلگر مسائل خاورمیانه بود که چنین نوشت:

« تحولات فوق نشان می ‌دهد که دولت جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، سیاست خود را برای پایان دادن به مناقشه اعراب و اسرائیل شتاب بخشیده است و در نظر دارد که تا پایان دوره ریاست جمهوری خود، بین اعراب و اسرائیل صلح برقرار کند.»

دومین واکنش بر می گشت به بدل احمد زیدآبادی یعنی محمدعلی مهتدی که ایشان هم اتفاقا کارشناس مسائل خاورمیانه است:

« تجربه نشان داده که در هیچ موردی وعده آمریکا برای حل بحران خاورمیانه به مرحله عمل نرسیده و آنچه از آن به عنوان طرح صلح یاد می شده صرفا برای سرگرم کردن رژیمها و برخی نیروهای سیاسی در منطقه بوده و پس از مدتی رفت و آمد و مذاکره، اندک اندک رنگ باخته و به بوته فراموشی سپرده شده است. این سرنوشت کلیه طرحهایی است که از سوی دولت آمریکا برای صلح در منطقه عنوان شده، از مادرید گرفته تا اسلو و طرح سناتور میچل و طرح جرج تنت و ژنرال زینی و بالاخره طرح پر طمطراق نقشه راه!»

محمد علی مهتدی ادامه می دهد که: « بوش همچنان از حل بحران بر اساس تشکیل دو دولت در فلسطین سخن می گوید بدون اینکه مشخص کند دولت فلسطین در کدام کشور تشکیل خواهد شد؟ در نوار غزه که 2 درصد کل خاک فلسطین است یا در کرانه باختری که اسرائیل آن را بخشی از سرزمین توراتی می داند و ظرف 40 سال که از اشغال آن می گذرد با غصب اراضی آن دهها شهرک صهیونیست نشین در آن ایجاد کرده و ساکنان فلسطینی را در شهرها زندانی نموده و مجموعه شهرها را با کشیدن دیوار عظیم سیمانی به شکل یک زندان بزرگ روباز درآوده است؟»

واقعا کدام تحلیل درست است ؟ زیدآبادی خیلی خوشبین است یا مهتدی خیلی بدبین؟

به نوشته راجر هاردی در BBC، کاخ سفید از به کار بردن واژه « کنفرانس» برای طرح پیشنهادی جرج بوش خودداری می کند و ترجیح می دهد تا به جایش از عبارت « اجلاس منطقه ای» استفاده کند. « اِلن لیپسون» یک مقام عالیرتبه پیشین در شورای امنیت ملی آمریکا که هم اکنون مرکز « هنری استیمسون» را اداره می کند به BBC چنین می گوید: « دولت بوش تصور غلطی در مورد اینکه بیش از رئیس جمهورهای پیشین آمریکا به « راه حل دو دولت» اعتقاد دارد از خود به وجود آورده. هنوز هیچ نشانه ای از اینکه آنها تصمیم جدی به یک سرمایه گذاری بنیادین در ایجاد صلح داشته باشند وجود ندارد.»

« توماس پیکرینگ» از سیاستمداران با سابقه در واشنگتن نیز از ایجاد صلح در آینده نزدیک ناامید است و معتقد است که محمود عباس و ایهود اولمرت از لحاظ سیاسی ضعیفتر از آنند تا بار ایجاد صلح را بر دوش بکشند.

همه این اظهار نظرها در شرایطی است که ایهود باراک چند روز پیش در مصاحبه ای صراحتا گفته بود که « انعقاد پیمان صلح با فلسطینی ها در آینده ای نزدیک، خیال پردازی است.»

شما چه فکر میکنید؟ من هرچه فکر کردم دلیل شتابزدگی و به عبارتی « ذوق زدگی» زیدآبادی در استنتاج از وقایع اخیر را نفهمیدم!

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 6 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شاید از خوش شانسیم بود که چندسال پیش تونستم چندساعتی از بیروت دیدن کنم. هیچ وقت یادم نمیره اون روزی که سر از بیروت درآورده بودم یک کره ای بامزه دیدم با یک بچه توی بغلش که وقتی ازش پرسیدم اسم بچه اش چیه؟ گفت « جون»!

ولی لبنان بعد از جنگ 33 روزه دیگه نباید اون لبنان اوقات حضور من در اونجا باشه. تصور اینکه بمباران سنگین اسرائیل از یک طرف و ترورهای این چند سال اخیر و بعد از اون دعوای دو گروه طرف دار سوریه و حامی آمریکا از طرف دیگه، صنعت توریزم که یکی از منابع مهم درآمد ارزی لبنان رو تشکیل می داد، از کار انداخته باشه کار سختی نیست...

شنیدن « شبهای لبنان» کریس دی برگ مخصوصا در این روزها خالی از لطف نخواهد بود.

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در یکشنبه 21 مرداد1386 و ساعت 5 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فمينيست ها در برابر مساله ڀورنوگرافي عقيده واحدي ندارند و ازين نظر فمينيست ها رو به  سه دسته ميشه تقسيم کرد:

مخالفان (Anti Pòrn Fèminists) : اين دسته از فمينيستها رو ميشه زيرمجموعه اي از يه جنبش ضد ڀورنوگرافي بزرگتر دونست که به خاطر دلايل مذهبي و اخلاقي باهاش مخالفن ولي اين دسته از طرفداران حقوق زن دلايل ديگه اي دارن، اونا معتقدن هيچ مسئله فمينيستي وجود نداره که ريشه در مسائل جنسي زن نداشته باشه. به عقيده اونا ڀورنوگرافي بياني از فرهنگ مردانس که در اون زن تبديل به کالا و در نتيجه استثمار ميشه.

موافقان(Pro-Sèx Fèminists) : اين گروه روي اين موضوع تکيه ميکنه که آزادي جنسي جزء مهمي از آزادي زن محسوب ميشه و بنابراين بايد با هرگونه محدوديت اجتماعي و قانوني که بخواد روابط آزاد بين زن و مرد رو کنترل کنه مقابله کرد و هر انتخاب صلح جويانه اي که يک زن براي بدن خودش ميگيره بايد  از طريق قانون، مصونيت کامل پيدا کنه.

موافقان با اکراهLiberal Fèminists) ) : گروه سومي هم وجود داره که ميشه گفت بين اين دو گروه قرار ميگيره، اينا خيلي جالبن، اين گروه سوم با سانسور به شدت مخالفه و به همين دليل با محدود کردن ڀورنوگرافي هم موافق نيست، ولي از طرف ديگه روي خوشي هم به اين پديده نشون نميده.

توضيح:

اين مطلب رو پيشتر در وبلاگ قبليم نوشته بودم، حرفي براي گفتن نبود دوباره نويسي کرديم! و يه چيز ديگه! داشتم با خودم فکر ميکردم فمينيستهاي وطني ما بيشتر جزو کدام گروهند؟

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در شنبه 20 مرداد1386 و ساعت 10 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوران کودکی خود را به یاد بیاورید! از برنامه های کودک نوع وطنی چه یادتان می آید؟ خونه مادربزرگه و کلاه قرمزی. دو کار شاخص در عرصه رسانه به اصطلاح ملی.

در یکی نقش اول داستان یک گربه است آن هم یک گربه نر و نقش دوم داستان یک پیرزن، مرغ داستان کارش تخم کردن و بچه دار شدن و مراقبت از جوجه است و تنها عنصر جدی داستان کسی نیست جز مراد: یک پسر درس خوان.

کلاه قرمزی چی؟ هیچ ردی از وجود دختر در سریال کلاه قرمزی نمی بینید تا بعد از ده سال می رسید به فیلم کلاه قرمزی و سرو ناز( نه سرو ناز و کلاه قرمزی) : دختر داستان موجودی ظریف و شکننده است که تنها وظیفه اش این است که در داستان باشد تا کلاه قرمزی بیاید و او را از چنگ پیشکار بدجنس نجات دهد...

در دنیای غرب اما اوضاع به گونه دیگری است:

کیم

 

شما کیمبرلی آن پاسیبل (Kimberly Ann Possible) معروف به کیم پاسیبل (Kim Possible) را دارید، یک دختر دبیرستانی که یک قهرمان همه فن حریف است و با آدم بد ها می جنگد و شعارش هم این است: « من هر کاری را می توانم انجام دهم». ولی کیم پاسیبل یک شخصیت کاملا انتزاعی نیست، او به مدرسه می رود تکالیفش را انجام می دهد و دوست پسر هم دارد و اتفاقا این کیم پاسیبل است که همیشه هوای دوست پسرش را دارد نه برعکس . باید کیم پاسیبل را ببینید تا بفهمید چه می گویم...

این چیزی است که دنیای غرب با آن کودکان خود را تربیت می کند. ولی در ایران، دخترها باید از همان کودکی بیاموزند که برای کمک به پیشرفت مرد آفریده شده اند و حداکثر مرتبه ای که به آن می رسند این است که شوهرانشان انسانهای موفقی باشند ... این همان طرز فکری است که عصاره اش می شود: « از دامن زن، مرد به معراج می رود»

بیشتر:

نصف مال من نصف مال تو

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 5 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نمی دانم شو پرچونه را نگاه می کنید یا نه ولی دیشب تلفنی به آن برنامه شد که امیدوارم حرفهای آن تلفن کننده دروغ باشد.

مردی که با صدایی کینه آلود به برنامه زنگ زده بود می گفت از آنجایی که در تماس جٮسی با یکی از زنهای خیابانی به ویروس ایدز آلوده شده، برای انتقام گرفتن از زنان خیابانی چندین تن از آنها را به این ویروس آلوده کرده...

دو نکته فاجعه بار در اینجا وجود دارد:

اول اینکه در قرن 21ام و در شرایطی که اگر به روسڀیان تایلندی نقدا 1 ملیون دلار هم بدهی حاضر نمی شوند بدون ڬاندوم سڬـس داشته باشند، زنان خیابانی ما به سادگی آب خوردن ناقل ویروس ایدز می شود...

دوم اینکه اخلاق چگونه به سرعت در حال نابودی و ویران شدن در جامعه ماست به گونه ای که یک نفر به خود اجازه می دهد به خاطر ارضای خشم درونیش زندگی انسانهای دیگر را در یک چشم به زدن نیست و نابود کند.

البته نکته سومی هم هست و آن اینکه که وقتی حکومتی تمام فکر و ذکرش دستیابی به بمب اتم است نتیجه اش همین می شود که نه تنها آگاهی رسانی در مورد ایدز و راههای پیشگیری از آن را به پشم خود هم حساب نمی کند که حتی اجازه نمی دهد نهادهای غیردولتی تصدی این امر را به عهده بگیرند و در کمال پررویی منکر افزایش بیماری ایدز از راههای جنسی می شود و آن را ناچیز می داند...

ان شاء الله و به یاری حضرت حق در آینده ای نه چندان دور در فراگیری ایدز به روز سوازیلند، در اقتصاد به روز زیمبابوه و در نبود آزادی های سیاسی به روز کره شمالی می افتیم و البته همین حالا هم رکوردهای اعدام و نبود آزادی های اجتماعی را بدون هیچ رقیبی در اختیار خود داریم.

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 3 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فرض کنید در بیابانی دوردست به همراه مادرتان گم شده اید و مادرتان هم از شدت تشنگی در حال احتضار است و اگر برایش آب تهیه نکنید به زودی می میرد. بیابان هم چنان سوزناک و وسیع است که یافتن آب را محال ممکن می دانید حالا چه می کنید؟

دو رفتار در این میانه وجود دارد: یکی منطق مدار و دیگری غریزه مدار

رفتار منطق مدار:

از آنجا که یافتن آب را محال ممکن می دانید کنار مادرتان می مانید تا جان کندنش را ببینید و البته هنوز امیدوار هستید که ناگهان از آسمان ابری برسد و بارانی بگیرد یا شتری پیدا شود تا ذبحش کنید یا بادیه نشینی از دوردست بگذرد و صدایش کنید و جان مادرتان را نجات دهید.

در این نوع رفتار از آنجا که مطمئنید هیچ کاری از دستتان بر نمی آید و راه افتادن در بیابان را هم به مثابه اقدام به خودکشی می دانید، منتظر می نشینید تا بلکه عوامل پیچیده بیرونی کاری انجام دهند.

رفتار غریزه مدار:

با اینکه یافتن آب را محال می دانید ولی از دیدن چهره در حال جان کندن مادرتان چنان مضطرب می شوید که دوان دوان دل بیابان را می شکافید تا شاید نهری یا قافله ای یا آبادیی  بیابید و آب را به مادرتان برسانید و جانش را از مرگ نجات دهید.

در این نوع رفتار هر چند مطمئنید کاری از دستتان بر نمی آید ولی نیرویی ناخودآگاه شما را از جای بلند میکند و به میانه صحرا می فرستد.

به هر حال چه برپایه این آیه از قرآن که « و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» راه اول را انتخاب کنید و چه بر پایه این گفته سعدی که:

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن ......... سخن چه فایده گفتن چو پند می ‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل .................. و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

راه دوم را برگزینید در هر صورت فکر نمی کنم نسخه پیچیدن برای دیگران کار درستی باشد!

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در سه شنبه 16 مرداد1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کمتر از یکسال پیش و در شروع فصل گرما شیخی به نام تاج الدین هلالی در استرالیا بعد از بیان اینکه « زنان بدون حجاب اسلامی، مردان را به تجاوز جنسی تحریک می کنند» با چنان اعتراضی مواجه شد که نه تنها مجبور شد بابت حرفهایش عذرخواهی کند که به مدت سه ماه نیز توسط انجمن مساجد سیدنی از سخنرانی منع شد.

اما ما در ایران دیگر این روزها عادت کرده ایم که از زبان سرداران ریز و درشت نیروی انتظامی (که قاعدتا باید مسئول امنیت کشور باشند) بشنویم زنان بد پوشش خودشان زمینه مزاحمت های خیابانی را فراهم می کنند، به نمونه هایی از این جور حرفها دقت کنید:

سردار روزبهانی مدیركل مبارزه با مفاسد اجتماعی ناجا: پوشش‌های نامناسب برای جامعه ناامنی به وجود می‌آورد و بیشترین تعرضات نیز به افراد بدحجاب برمی‌گردد و این تعرض ممكن است یك متلك باشد یا آدم‌ربایی و تجاوز به عنف.

سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران: 98 درصد از مزاحمت‌های خیابانی برای افراد بدحجاب صورت می‌گیرد.

ستوان یکم زهرا محمدی: پدیده بدحجابی زمینه مزاحمت را برای زنان فراهم می کند.

و یک بروشور تهیه شده به دست نیروی انتظامی با همین مضمون که به روی آن چنین نوشته است: « خودمان زمینه مزاحمت های خیابانی را فراهم می کنیم»

آری چنین حرفهایی که در استرالیا مسئول کمیسیون ضد تبعیض جنسیتی دولت، باعث تحریک به ارتکاب جرم دانسته بود در ایران از زبان مجریان قانون شنیده می شود.

نگرانی ها وقتی بیشتر می شود که بدانیم به قول احمد شیرزاد، چنین کارهایی هیزمی است که جمهوری اسلامی بر آتش عدم تساهل فرهنگی ایرانیان می ریزد و ( آگاهانه و یا ناآگاهانه) روز به روز دو طیف مذهبی و غیر مذهبی را بیشتر بر علیه هم تیز می کند.

حالا واقعا نباید پرسید: چه کسانی عنان این مملکت را به دست گرفته اند؟

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 10 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تاریخ اصولا امر مهمی است. مثلا همین انقلاب مشروطیت که فردا، صد و یکمین سالگرد صدور فرمان آن به دست مظفرالدین شاه است.

یکی از کارهای مهم در سالروز وقایع تاریخی هم برگزاری همایش است. همانطور که پارسال و با حضور اندیشمندانی مثل جناب آیت الله جنتی، هاشمی شاهرودی، ناطق نوری و همچنین حداد عادل و با پیام رهبر انقلاب همایش یکصدمین سالگرد مشروطه برگزار شد. (خلاصه ای از مقالات مطرحه در آن همایش را می توانید اینجا ببینید.)

از مساله همایش گذشته این سوال برایم حل نشده مانده که چرا مشروطه تنها خلاصه شده در مباحث سیاسی و فکری آن؟ همه دارند توی سر هم می زنند که شیخ فضل الله خائن بود یا قهرمان؟ علل شکست مشروطه چه بود؟ روحانیت و روشنفکران هر کدام چه سهمی در مشروطه داشتند و...

ولی روزنامه ها و بیانیه های عصر مشروطه کجایند؟ نقاشی ها و عکسهای مربوط به آن دوران چه شده؟ دست نوشته ها و مجسمه ها و سایر مستندات عصر مشروطه چطور؟ پس پژوهش را گذاشته اند برای چی؟

البته جواب این سوالها زیاد سخت نیست و جوابش را جناب حداد عادل داده اند: ایشان سال گذشته و در همان همایش کذایی گفته بود: تاريخ مشروطيت از نو بايد نوشته شود.

اوج هنر جمهوری اسلامی یک موزه است که بعد از 28 سال قرار شده پایان امسال و با 2000 شیء افتتاح شود که تازه معلوم نیست با آن حرف جناب حداد عادل چه در آن به نمایش می گذارند؟ عبای شیخ فضل الله یا نعلین ملا محمد کاظم خراسانی؟ ولی خدا کند حداقل به اینها رضایت دهند و پای آیت الله خمینی و کاشانی را به موزه مشروطه نکشانند...

به جنگ های داخلی آمریکا که نگاه کنید، یکی از معتبرترین منابع تاریخی آن دوران، هفته نامه هارپرز است که نقاشی های هنرمندانی مثل آلفرد واد در آن، حوادث جنگ های داخلی را برای همیشه جاودانه کرده. برای مثال به این نقاشی اثر « وینسلو هومر» که مربوط به جشن رسمی به ریاست جمهوری رسیدن آبراهام لینکلن است دقت کنید، من که هیچ چیزی از تاریخ آمریکا نمی دانم با دیدن این نقاشی به آن علاقه مند می شوم و شکوه آن مراسم را احساس می کنم.

جشن به ریاست جمهوری رسیدن آبراهام لینکلن

 

ببینید چطور یک هفته نامه از 150 سال پیش در آن طرف دنیا در دسترس من و شما در این ور دنیاست، ولی آقایان خیر سرشان می خواهند یک موزه فسقـلی بزنند تازه معلوم نیست برای بازدید عموم باز خواهد بود یا فقط برای از ما بهتران است؟

سایت همشهری عکس هایی از تهران قدیم دارد(+) و (+) ولی توضیحاتش کو؟ عکاس کی بوده؟ ایرانی بوده یا اینکه توریست خارجی؟ عکس مال چه زمانیه؟ اصل عکس ها کجایند؟ اصلا پس نقاشی ها چی؟ آن دوره نقاش نداشتیم؟ مجله نداشتیم؟ نقاش های معروف آن دوران کیا بودند؟ آثارشون کجاست؟ کل وب رو بگردی یه کمال الملک پیدا میکنی که از هشتاد و خورده ای اثرش حدود ده تاش رو اینجا بدون هیچ توضیحی آپلود کردن (که تازه همینم ٯیلتره) ...

اینه همه تاریخ ما؟ پس پژوهش چی شده؟ بودجه تحقیقات کجاست؟ همین؟ بعد صد سال یه همایش می گذارید که چند نفر مثل آقای جنتی بیان بخورن و بخوابن و اون وسط هم یکی بیاد بگه اولین کسی که واژه مجلس شورای اسلامی رو به کار برده فلانی بوده؟ مثلا آقایون یک وبسایت درست کردن به اسم سایت اختصاصی همایش یکصدمین سال مشروطیت، تورو خدا اگه کسی تونست وارد سایت بشه به ما هم بگه ... واقعا این مملکت رو کیا دارن اداره می کنن؟ ای وای... ای وای... ای وای...

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در شنبه 13 مرداد1386 و ساعت 8 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعد از جدا شدن حاکمیت نوار غزه از کرانه باختری در فلسطین، مصطفی برغوتی با اظهار تاسف از اقدام حماس در استفاده از قدرت نظامی برای تصرف غزه خواستار انتخابات زودهنگام در فلسطین شد.

در آن هنگام هیچ کدام از گروههای فتح و حماس و همچنین کشورهای غربی و عربی از انتخابات زودهنگام استقبال نکردند، در صورتی که یک نظرسنجی هم نشان می داد که 69 درصد از مردم فلسطین خواهان انتخابات زودهنگام اند. اما گذشت و گذشت تا چند روز پیش محمود درخواست انتخابات زودهنگام را مطرح کرد ولی متاسفانه حماس آن را رد کرد.

در حالی که نه تنها فتح و گروههای مستقل فلسطینی بلکه اکثر فلسطینییان ساکن سرزمین های اشغالی هم خواهان انتخابات زودهنگامند مخالفت با آن از سوی حماس چه معنایی دارد؟ آیا معنای آن غیر از اینست که برخی کشورهای خارجی همان طور که مصطفی برغوتی گفته بود از فلسطین به عنوان ابزار برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده می کنند؟ آیا معنای آن غیر از عمل به توصیه ایمن الظواهری مبنی بر لزوم فاصله گرفتن حماس از دموکراسی است؟

دیگر فرقی نمی کند دولت هنیه قانونی است یا دولت سلام فیاض، حماس با اصرار در مخالفت با انتخابات زودهنگام آخرین تیرهای ترکش خود را حرام می کند و مهر تاییدی بر پایان دوران خود خواهد زد...

بیشتر:

+ انتخابات زودهنگام در فلسطین

+ اسرائیل در قعر کشورهای صلح دوست

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 11 مرداد1386 و ساعت 8 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در مدت اقامتم در نجف معمولا مانند بسیاری از طلاب، شبهای جمعه به کربلا می رفتم، یکبار که تشرف پیدا کردم، خیلی ساده خدمت حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) عرض کردم:« آقا من مایلم ازدواج کنم». پس از بازگشت به نجف در مدرسه ی آخوند، در حجره آقای متقی با حاج اصغر آقا(رحمـة الله علیه) مشغول خوردن صبحانه بودیم که سخن از ازدواج به میان آمد. اصغرآقا گفت: « آقای مشکینی دختری دارد، ولی کوچک است می خواهی برایت درست کنم؟» گفتم :« نه» گفت: « چرا؟» گفتم:« چون ما با هم سر یک سفره می نشینیم، ممکن است شما پیشنهاد کنید و ایشان موافق نباشد و رفاقتمان هم از بین برود.» ایشان گفت:« نه، من موضوع را با ایشان در میان خواهم گذاشت.» هرچه اصرار کردم که این اقدام به مصلحت نیست، ایشان نپذیرفت.

در آن هنگام، جناب حاج آقا مرتضی تهرانی از علمای مهذب و بزرگوار تهران برای زیارت به نجف آمده بود. حاج اصغر آقا ایشان را واسطه کرد تا موضوع را با آقای مشکینی در میان بگذارد. آقای مشکینی پاسخ ایشان را موکول به استخاره کرد و پس از چند روز پاسخ داد که استخاره کردم خوب آمد.

پس از موافقت ایشان، جریان را به خانواده ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه ام - عذرا خانم - که خدا هر دو را مشمول رحمت واسعه ی خود نماید- خواستم که به قم بروند و صبیـه ی ایشان را ببینند.

آن ها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند:« خوب است، ولی خیلی کوچک است.» او در آن هنگام تقریبا نه ساله بود، قرار شد به طور خصوصی صیغه عقد اجرا شود، اما جشن ازدواج تا آمادگی یافتن وی به تاخیر افتد و بدین ترتیب مقدمات ازدواجم سامان یافت.

چند ماهی پس از این ماجرا آقای مشکینی تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. من هم به فاصله ی کوتاهی پس از ایشان بازگشتم و بدین ترتیب مدت اقامتم در نجف حدود سیزده ماه شد. آیت الله مشکینی پس از بازگشت به ایران به مشهد تبعید شد، من هم همراه ایشان به مشهد رفتم.

عقد ازدواج

پس از گذشت مدت کوتاهی در مشهد موضوع اجرای صیغه عقد مطرح شد. نکته جالب و آموزنده این که آقای مشکینی تعیین مقدار مهریه را به عهده من گذاشت. من فکر کردم مبلغی بنویسم که قدرت پرداخت آن را داشته باشم. از این رو مهریه را مبلغ پنج هزار تومان نوشتم. ایشان که در اثر خطای دید، پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود، به ما پیغام داد:« من حرفی ندارم که مهریه او پانصد تومان باشد، ولی چون مهریه خواهر بزرگ او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیر. من تعهد می کنم که کاری کنم که بیش از پانصد تومان شما بدهکار نشوید!»

اینگونه برخورد آن هم از شخصیتی مانند آیت الله مشکینی، حقیقتا ارزنده و آموزنده بود.

باری عقد ازدواج ما در حرم حضرت ثامن الحجج(ع) توسط آقای مشکینی و یکی از رفقای فاضل ایشان، مرحوم آقای علمی، بدون هیچ گونه تشریفات اجرا شد. از آن پس من مانند یکی از اعضای خانواده آقای مشکینی در منزل ایشان و به قول معروف« داماد سر خانه» بودم.

قریب یکسال و نیم بدین منوال گذشت. سال 1347 ساواک با بازگشت ایشان به قم موافقت کرد. من هم همراه ایشان به قم آمدم. به تدریج شرایطی پیش آمد که احساس کردم ادامه این وضع به مصلحت نیست. با اینکه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد کردم که هر چه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشکیل دهیم. آقای مشکینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود. دلیل مخالفتش هم کوچک بودن همسرم از نظر سنی بود، چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت، اما من موضوع را با جدیت پیگیری می کردم که همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم. آقای مشکینی با نهایت بزرگواری و فروتنی فرمود:« آن چه من می گویم بر اساس مصلحت شماست وگرنه من حاضرم هرچه دارم را با یک ریال شما مصالحه کنم»! سرانجام با اصرار من ایشان راضی شد و جشن ازدواج ما در سال 1347 برگزار شد.

] در این قسمت که به جهت طولانی نشدن مطلب نیاوردم، آقای ری شهری توضیح می دهد که بعد از ازدواج به دلیل مشکلات مالی در عرض 2 سال سه بار خانه عوض می کند و در نهایت دو اتاق کوچک در منزل آقای سید حسن طاهری خرم آبادی به صورت بیع به شرط می گیرد [

نخستین فرزند

نخستین فرزندم نرگس هنگامی که در منزل آقای طاهری بودیم به دنیا آمد. برای هزینه وضع حمل همسرم اندکی پس انداز کرده بودم که یکی از دوستان طلبه آن را قرض گرفت. روزی که همسرم را درد زایمان گرفت، حتی به اندازه کرایه تاکسی پول نداشتم. هیچ گاه تلخی آن لحظات را فراموش نمی کنم، سرانجام هنگامی که برای تهیه پول از خانه بیرون رفته بودم صاحبخانه وسیله ای تهیه کرد و ایشان را در شرایط دشواری که نمی توانم به قلم بیاورم به بیمارستان هدایتی رسانید.

به فضل خدا و با وساطتت آقای حاج فیض، در بیمارستان رسیدگی خوبی شد و نرگس خانم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۴۹ دیده به جهان گشود.

منبع: کتاب خاطرات محمد محمدی ری شهری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم زمستان 1383: صفحات 54-51

پی نوشت: بارداری در نوجوانی ( ویکی پدیا)

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در سه شنبه 9 مرداد1386 و ساعت 6 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

13 سال پیش و در پی فوت آیت الله اراکی ( آذر 1373)، جامعه مدرسین حوزه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران (اعضای این دو تشکل عموما یکی اند) فهرستی از مراجع را اعلان کرد که نام رهبر فعلی انقلاب هم در آن دیده می شد. آقای خامنه ای پس از اعلان عمومی مرجع شدنشان در سخنرانی تندی بدون ذکر نام از آیت الله منتظری، ایشان را خیانت کار خواند و فاقد صلاحیت برای مرجعیت دانست که آقای منتظری برای اینکه مساله شخصی تلقی نشود در قبال موضوع مرجعیت رهبر جمهوری اسلامی تا سه سال بعد سکوت کردند*.

اما به دنبال باخبر شدن از ماجرای دیدار آقای آذری با رهبر انقلاب** و همچنین ادامه فشارها بر روحانیت غیر حکومتی، در تاریخ 23 آبان (13 رجب) 1376، آیت الله منتظری در سخنرانی ای ( که بعد ها به سخنرانی سیزده رجب معروف شد) با تاکید بر ضرورت وجود احزاب مختلف در کشور از مداخله مستقیم رهبری در همه امور کشور انتقاد کرد و دخالت حکومت در امر مرجعیت و اعلان مرجعیت آقای خامنه ای از سوی مدرسین حوزه را مضر برای آینده اسلام و تشیع دانست و گفت:

مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده ; بجاست این استقلال به دست شما شكسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حكومت نشوند كه برای آینده اسلام و تشیع مضر است ; و هرچند ایادی شما تلاش كنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی كنید; نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با كارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود]...[ به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است كه دفتر شما رسما اعلام كند: چون ایشان كارشان زیاد است و وظیفه اداره كشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود.

5 روز بعد یعنی 18رجب، عده ای از طلاب و گروههای فشار به حسینیه محل تدریس و دفتر آیت الله منتظری حمله ور شدند و با شکستن درب و قفل، آن را تصرف و شروع به غارت و تخریب کردند. این حمله چنان وحشیانه بود که حتی قرآن های موجود در حسینیه هم تکه پاره شد.

عاشقان ولایت بعد از آن به بیت آیت الله منتظری حمله کردند و با ورود به بیت با دیلم مشغول تخریب در اطاق شدند تا با طناب ایشان را کشان کشان خارج کنند که ظاهرا از چنین کاری منصرف می شوند ولی به تخریب و غارت خانه و فحاشی ادامه می دهند.***

تظاهرات بسیجیان و گروههای فشار هوادار رهبر جمهوری اسلامی بر علیه آیت الله منتظری تا یک هفته بعد (5 آذر) ادامه پیدا کرد و به دنبال سخنرانی آقای خامنه ای در آن تاریخ متوقف گردید.

رهبری در این سخنرانی که موجب حبس خانگی آیت الله منتظری تا بهمن ماه 1381(بیش از 5 سال) شد از ایشان با واژه هایی مثل: خائن- عامل دشمن- آدم بیچاره و مفلوک و ساده لوح – نادان – نفهم - تحت تاثیر رادیو اسرائیل و هوای نفس یاد نموده و وی را تهدید به برخورد قانونی کرد.

این سخنرانی را در وبسایت خود رهبری می توانید بخوانید. در گوشه ای از این سخنرانی که 45 بار واژه دشمن در آن تکرار شده است چنین آمده:

 در این قضیه، ممكن است بعضى تصوّر كنند كه به شخص، ظلم شد. اگر در این مسأله به شخص من ستمى رفته باشد و كسى ظلمى كرده باشد، من از حق شخصى خودم به طور كامل مى‏گذرم و هیچ شكایتى از هیچ‏كس ندارم [...] من مسأله شخصى در این قضیه ندارم؛ اما از حق مردم مطلقاً اغماض نخواهم كرد.

خوب یادم هست بعد گفتن این جملات، بسیجیان حاضر( این سخنرانی به مناسبت هفته بسیج ترتیب داده شده بود) در مظلومیت سید و آقای خود زار زار گریه کردند.

پی نوشت:

* در ماجرای بازنگری قانون اساسی (سال 1368) آیت الله خمینی در نامه ای به رئیس جمهور وقت و رهبر فعلی انقلاب او را «حجت الاسلام» خطاب می کند، ظاهرا در جمهوری اسلامی می توان در عرض 5 سال از حجت الاسلامی به مرجعیت رسید همانگونه که خیلی ها یک شبه « آیت الله» شدند.

** شرح گفته های دیدار آقای آذری و خامنه ای را اینجا بخوانید.

*** شرح حمله به محل تدریس و بیت را در خاطرات آیت الله منتظری قسمت سخنرانی 13 رجب و همینطور بیانیه ایشان بعد از حمله وحشیانه می توانید بخوانید.

در قسمتی از آن خاطرات آمده است که بعد از گزارش دری نجف آبادی وزیر اطلاعات در جمع ائمه جمعه مراکز استانها مبنی بر چگونگی قضایا و حبس خانگی ایشان، آقای جنتی می گوید: این كه فایده ندارد، بایستی آخر شب او را از منزل و از رختخوابش بیرون میآوردید و میبردید جایی كه حتی من هم اطلاع نداشته باشم كه او كجاست.

در قسمت دیگری آمده: بعد از اتمام غارت و تخریب و فحاشی گروههای فشار، آقای مقتدایی دادستان کل کشور در جمعشان حاضر می شود و میگوید: از این حركتی كه شما عزیزان انجام دادید كه حمایت از حریم ولایت و رهبری بود جدا تقدیر و تشكر میشود و شما این را به حساب خدا بگذارید و اجر و پاداش این را از خدا بگیرید... خیلی ممنون امیدوارم كه ان شاء الله موفق باشید، ماجور هستید و زحمت كشیدید. این خدمتی كه كردید ان شاء الله مورد توجه امام زمان (ارواحنا فداه) قرار بگیرد و در آینده هم اگر خدای نكرده یك چنین قضایایی پیش بیاید انتظار هست كه همین شماها باید بپاخیزید.

+ در همین زمینه بخوانید:

سابقه حمله به مراکز تدریس و منازل علمای مذهبی در قم

نقد رهبری عبور از خط قرمز (مسعود بهنود)

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در جمعه 5 مرداد1386 و ساعت 4 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin