انسان بعضی وقتها کاری میکند که تا آخر عمر باید زخم زبان های دیگران را بابتش بچشد! البته همیشه هم نه تا آخر عمر، بستگی دارد به دامنه انعکاس کاری که انجام داده ای.
مثلا در یک مهمانی رسمی هنگام شام یه هو از دستت در میره و صدایی ساطع میکنی! و همه بر میگردن نگات میکنن! مساله این نیست که تو مقصری یا نه، مساله اینه که ساطع کردن صدا، اونم در اون شرایط به هر حال به شخصیتت لطمه میزنه...
قضیه گروگان گیرهای سفارت آمریکا در سال 58 هم همچین حالتی داره، ابراهیم اصغرزاده و عباس عبدی، معصومه ابتکار و بقیه ای که امروز عوض شده اند. مهم نیست که گروگان گیری درست بود یا نه و مهم هم نیست آنها امروز چگونه فکر میکنند... مهم این است که اسم آنها تا ابد با گروگان و گروگان گیری هم آجین شده و هیچ راه گریزی هم نیست.
این را گفتم چون اخیرا خواندم که جرج کلونی قراره فیلمی را کارگردانی کند که به ماجرای گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی در تهران مربوط است. این فیلم که قرار است اسمش «فرار از تهران» باشد را استودیوی برادران وارنر ( همان استودیویی که تهیه کننده 300 بود) و اسموک هاوس که متعلق به جرج کلونی و همکار فیلمنامه نویسش «گرانت هسلو» است، تهیه خواهند کرد.
ماجرا بر میگردد به اینکه روزی که عباس عبدی و دوستانش به سفارت آمریکا حمله ور شدند و آن را تسخیر کردند، شش دیپلمات آمریکایی موفق به فرار شده و به سفارت های کانادا و سوئد پناه بردند. به دنبال این موضوع دولت آمریکا به تونی مندز، مامور سابق سیا و استاد تغییر چهره ماموریت میدهد تا این 6 نفر را از ایران خارج کند.
مندز به همراه دو گریمور معروف هالیوود به نامهای باب سیدل و جان چمبرز، یک استودیوی فیلم سازی قلابی به نام Studio Six Prods تاسیس و اعلام میکنند که تصمیم دارند نخستین فیلمشان را با نام «خلافکاری کانادایی» در ایران فیلمبرداری کنند و برای این منظور اعلامیه و آگهی تبلیغاتی هم بیرون میدهند. مندز در ژانویه (دو ماه بعد گروگانگیری) به ایران سفر میکند، در حالی که پیش از آن مجلس کانادا در یک جلسه محرمانه موافقت کرده بود تا به این شش آمریکایی گذرنامه کانادایی داده شود، بعدش را می توانید حدس بزنید: آن شش نفر تحت عنوان کانادایی هایی که برای تهیه فیلم به ایران آمده اند، تهران را به مقصد زوریخ ترک میکنند(+)... این ماجرا که قرار است دستمایه فیلم جدید جرج کلونی باشد بعدها به Canadian Caper معروف شد.
حال خودتان را بگذارید جای عباس عبدی! یکبار تاوان آن چند سالی که در حکومت بوده اید را با چند ماهی زندان، داده اید و بعدش اصلاح طلب شده اید و می خواهید با دید انتقادی به گذشته خود نگاه کنید، به یونسکو می روید تا با «باری روزن» بنشینید و مناظره کنید، در موسسه نظر سنجی تان سعی میکنید، حرفهای ناشنیده مردم برای رابطه با آمریکا را به گوش دنیا برسانید، برای همین از سوی حکومت دوباره به زندان می افتید، بیرون که می آیید وبسایت می زنید و کلی حرفهای اسطقوس دار و قشنگ سرهم میکنید، و آخرش می بینی که جرج کلونی قرار است دوباره شمارو در نقش یک گروگان گیر اخمو و اسلحه به دست به دنیا نشان دهد!
اگر جای عباس عبدی بودید چه میکردید؟! فعلا که تنها کاری که از دست عباس بر می آید این است که کامنت من را در مورد فیلم تازه جرج کلونی پابلیش نکند!
حالا به نظر شما نقش ابراهیم اصغرزاده را به که بدهند خوب است؟ نقش معصومه ابتکار چطور؟ برای عباس عبدی نقشی در نظر میگیرند؟
+ عباس عبدی کیست؟(+)
+ جرج کلونی کیست؟(+)
+ اسامی آن شش دیپلمات فرار کرده و بقیه را می توانید در ویکی پدیا ببینید(+)
پی نوشت:
1) می دانید مشکل اصغرزاده و عبدی چیست؟ نمی خواهند یکبار و برای همیشه، صریحا از مردم آمریکا و ایران برای آن کارشان عذرخواهی کنند، می گید نه، متن مصاحبه ابراهیم اصغرزاده با BBC را بخوانید(+)
2) ظاهرا خبری از دادگاه تجدید نظر برای علی فرحبخش نیست، هرچند جواب آن سوال هایم را نیافته ام(+) ولی باید اعتراف کنم حتی تصور اینکه علی فرحبخش جاسوس باشد کاملا غیر قابل اثباته، عدم تشکیل دادگاه تجدید نظر هم گواهی بر این موضوع است.
3) حتما باید حسین درخشان کمان آرش را میکشید تا مخ ما تکان بخورد؟ چند ماه پیش حسین درخشان مزخرفاتی سر هم کرده بود تحت عنوان اینکه چرا براندازی جمهوری اسلامی نه مفید است و نه ممکن که مورد استقبال بعضی از وبلاگ نویس های اصلاح طلب هم قرار گرفت، همان موقع لقبی در خور درخشان به او دادم و آن نوشته اش را به باد انتقاد گرفتم (+) و (+) و (+)








