تبليغاتX
برگریز

خامنه ای در حال سخنرانی در سازمان ملل

 

20 سال پیش و در چنین روزهایی، حجت الاسلام خامنه ای، رهبر فعلی جمهوری اسلامی، تهران را به مقصد نیویورک و برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل ترک کرده بود. در آن هنگام ایشان هنوز به رهبری نرسیده و دوره دوم ریاست جمهوری خود را سپری می کرد.

آن سفر به این لحاظ اهمیت داشت که شورای امنیت سازمان ملل 2 ماه پیش تر، قطعنامه 598 را به منظور ملزم ساختن ایران و عراق به آتش بس، تصویب کرده بود و با توجه به موافقت صدام با آن (و تمام قطعنامه های پیشین) همه منتظر بودند تا پاسخ ایران را بشنوند.

حجت الاسلام خامنه ای در 31 شهریور 1366 در چهل و دومین مجمع عمومی سازمان ملل حاضر شد و در یک سخنرانی تند، ضمن « شیطان بزرگ» خواندن آمریکا که باعث گردید تا هیات نمایندگی ایالات متحده جلسه را هنگام سخنرانی او ترک کند، از پذیرش قطعنامه 598 سرباز زد.

ایشان در قسمتی از سخنرانی خود چنین گفت:

« ما مهمترین هدف خود را تنبیه متجاوز می دانیم و امروز با نگاه به سرمایه عظیم و غیر قابل جبرانی که جنگ تحمیلی از ما گرفته است بیش از همیشه به این هدف اهمیت می دهیم ]...[ اگر آتش بس های تحمیلی و وعده های فریبنده و پوچ توانسته است ملت فلسطین را به حق واضح و مسلم خود برساند هر ملت دیگر را هم خواهد رساند.»(1)

کمتر از یک ماه از رد قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی نگذشت که ایالات متحده دو سکوی نفتی ایران در خلیج فارس (رسالت و رشادت) را به تلافی حمله به نفت کش حامل پرچم آمریکا مورد هدف قرار داد، شش ماه بعد و در اوایل سال 1367 آمریکا بار دیگر سکوهای نفتی ایران را بمباران کرد. ارتش عراق از فاز دفاعی جنگ وارد فاز تهاجمی شد، دست به استفاده از گاز مهلک اعصاب زد و توانست به راحتی هرچه تمامتر شبه جزیره فاو و همینطور جزایر مجنون را از ایران بازپس بگیرد. در آخرین روزهای جنگ نیز ( 12 تیر 1367)، یک فروند هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی وینسنس بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و همه 290 سرنشین آن از جمله 66 کودک تکه تکه شدند.

27 تیر 1367 و ده ماه بعد از اعلام رد قطعنامه 598 از سوی حجت الاسلام خامنه ای، ناتوانی مفرط حکومت از ادامه جنگ باعث شد تا آیت الله خمینی از رویای « فتح قدس»(2) و سرنگونی صدام بیدار شده و قطعنامه 598 شورای امنیت را در حالی که 2400 کیلومتر مربع از خاک کشور به تصرف عراق درآمده بود بپذیرد(3) و(4).

فیلم کوتاهی از سخنرانی آقای خامنه ای در مجمع عمومی سازمان ملل و حواشی آن در آرشیو موسسه سمعی بصری ملی فرانسه (Institut national de l'audiovisuel) پیدا کردم که دیدنش خالی از لطف نیست (اینجا را کلیک کنید).   برای دیدن فیلم نیاز به نصب QuickTime دارید

حالا دقیقا 20 سال از سخنرانی آقای خامنه ای در نیویورک گذشته و بار دیگر قطعنامه ای از شورای امنیت پیش روی ایشان است، هنوز هم دیر نشده، امیدوارم تجربه به تعویق انداختن یک ساله پذیرش قطعنامه 598 را یکبار دیگر برای خودشان مرور کنند(5)...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) « کیهان سال» ویژه سالهای 1366و 1365 شماره دوم جلد اول

(2) آیت الله خمینی بعد از فتح خرمشهر چنین گفته بود: ما بايد از راه شكست عراق به لبنان برويم. ما مي خواهيم كه قدس را نجات بدهيم. لكن بدون نجات كشور عراق از اين حزب منحوس [بعث عراق] نمي توانيم. مقدمه اينكه لبنان را نجات بدهيم، اين است كه عراق را نجات بدهيم: « روزنامه جمهوري اسلامي، 31 خرداد 1361»

(3) به گفته علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت در هنگام پذیرش قطعنامه، 2400 کیلومتر(مربع) از خاک ایران به اشغال عراق درآمده بوده است: « كيهان هوايي، 30 بهمن 1367»

(4) نگاه کنید به نامه آیت الله خمینی درباره دلایل پذیرش قطعنامه 598

(5) متاسفانه وقتی به حرفهای ایشان در نماز جمعه این هفته نگاه کردم، امیدم به یاس تبدیل شد. حرفهایی مانند اینکه « جرج بوش روزی محاکمه می شود» رنگ بوی همان حرفهای «تنبیه متجاوز» و «شیطان بزرگ» در سازمان ملل را می دهد... نمی دهد؟

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 29 شهریور1386 و ساعت 9 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نوشته بودم می خواهم در وردپرس بنویسم. دروغ نگفتم، رفتم؛ چند پستی هم نوشتم ولی چنگی به دلم نزد... نه به خاطر اینکه وردپرس سرویس بیخودی باشد؛ نه. هنوز سر حرفهایم راجع به وردپرس هستم ولی با خودم فکر کردم وقتی 170 پست اینجا در بلاگفا نوشته ای و آن وقت در جستجوی « پریود زودهنگام»، «طرز تهیه قیماق» ،  «جسیکا لانچ» ، « مجید اخشابی»، « فرزاد حسنی»، « دختر اینزاگی» و « عکس های زنان خیابانی» به سراغت می آیند می خواهی از صفر شروع کنی که چه؟ (خدا پدر آن پست سالروز سخنرانی 13 رجب آیت الله منتظری را بیامرزد که لااقل کمی دلت را خوش می کند.)

می دانید اصلا این حرفها را ولش کنید. تا حالا فکر کرده اید چرا دارید به زندگی خود ادامه می دهید؟ این روزها خیلی خوب صادق هدایت را درک میکنم. همه تنیسورها که کیم کلایسترز نمی شوند... می شوند؟

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در سه شنبه 27 شهریور1386 و ساعت 6 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نظرم را راجع به وبلاگ نویسی در پست گربه آلخین گفتم، ولی خوب دل کندن از تنها سرگرمی ات در این خراب شده هم کار آسانی نیست. پس تصمیم گرفتم همچنان بنویسم ولی با 2 تغییر:

1) سبک و سیاق نوشتنم را عوض می کنم، حداقل سعی می کنم که عوض کنم!

2) به وردپرس دات کام میروم و در آنجا می نویسم! حالا چرا؟

الف) برخلاف سرویس های وطنی خیالت برای همیشه راحت است که دولت محترم جمهوری اسلامی نخواهد توانست مسئولین سرویس را وادارد تا وبلاگت را بفرستند روی هوا.

ب) برخلاف سرویس های وطنی و همینطور بلاگر، وردپرس از پروتکل https پشتیبانی می کند، یعنی اینکه وبلاگتان هیچ وقت ٯیلتر نمی شود!

ج) به پارانویا دچار نمی شوید! یا اگر شده اید کم کم التیام می یابید.

د) تحریم سرویس های وبلاگ نویسی وطنی و مهاجرت به وردپرس یک مبارزه منفی کاملا ساده و بی هزینه و مدنی علیه سانسور است!

هـ) در رابطه با مسائل فنی چون زیاد سرم نمی شود حرف اضافی نمی زنم ولی یکی دوتا نکته ای که خودم حالیم شد رو میگم:

داشتن 50 مگ فضای رایگان آپلود

داشتن صفحات مختلف: می توانید در یک وبلاگ چند وبلاگ داشته باشد! مثلا همزمان با روال عادی برنامه ، یک فوتوبلاگ هم راه بیندازید و خلاصه هوارتا صفحه که همه جزء وبلاگ اصلیتان محسوب می شوند.

آفلاین نویسی: خیلی راحت با استفاده از ویندوز لایو رایتر در پول تلفن (اگر ذغالی هستید) و کارت اینترنت صرفه جویی کنید...

راستی ممکن است روزهای اولی که در وردپرس هستید، فضای مدیریت وبلاگ برایتان به یوزرفرند بودن سرویس های وطنی نباشد ولی نگران نباشید به مرور همه چیز دستتان می آید. در عین حال اگر مشکلی داشتید از FAQ خود ورد پرس هم می توانید استفاده کنید. رفرنس خوبی برای سوال هایتان خواهد بود.

و در آخر اینکه وردپرس دات کام را با وردپرس قاطی نکنید! ورد پرس خالی یک cms است ولی وردپرس دات کام یک سرویس وبلاگ نویسی رایگان است.

مطالعه بیشتر:

وردپرس بهتر است یا سرویسهای وطنی؟

مقایسه جامع امکانات وردپرس دات کام و بلاگر

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در شنبه 17 شهریور1386 و ساعت 2 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عصبانی ام ... عصبانی... می فهمید؟

وقتی یک مقام ارشد نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، در مقابل دیدگان ملیونها ایرانی از نام جعلی خلیج ع.ر.ب.ی استفاده می کند چه می توان گفت؟ آیا اینها واقعا ایرانی اند؟ آیا اینها فرزندان شريف اين مرز و بوم اند؟ آیا اینها ایران را گروگان نگرفته اند؟

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 15 شهریور1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مصطفی برغوثی

در این  روزها از خیلی ها شنیده ام که وبلاگ نویسی امر تاثیر گذار و راهگشایی نیست، خودم هم چند وقت پیش دچار این احساس شدم و وبلاگ نویسی را به تیراندازی به یک دیوار بتونی تشبیه کردم.

واقعا نمی دانم چرا داریم به این کار احمقانه ادامه می دهیم؟ پشت یک دیوار بتنی گیر افتاده ایم و از سر بیکاری یک سیبل گذاشته ایم روی آن و بازی دارت می کنیم.

یک مثال ساده می زنم: مقاله های احمد زیدآبادی در وبسایتهای فیلترشده bbc و روز چه تاثیری در فضای ذهنی جامعه دارد؟ نوشته های آن یارو عباس عبدی چطور؟ تا آنجا که دستگیر من شده صفر. یعنی هزارتای این نوشته جات اینترنتی تاثیر یک نوشته در همان هفته نامه شهروند امروز را ندارد. حالا بیا حساب کن تاثیر وبلاگ را...

با این تفاصیل تا اطلاع ثانوی به جای سیاست و ازین جور مزخرفات بی فایده و اعصاب خرد کن از چیزهای دیگر می نویسم، مطالبی که در همین فضای محدود وب، عامه پسند است. تجربه جدیدی می شود! به قول حافظ : یک چند نیز صحبت «معشوق و می» کنم.

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت 3 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خدا این دانشجویان ایرانی ساکن کانادا مخصوصا تورنتو را خیر بدهد! در این چند ماه که دست کم 2 بار به ما کلی حال داده اند.

بار اول که گروهی از آنها دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را برای سخنرانی به کانادا دعوت کردند که باعث شد دکتر ندوشن سفرنامه کوتاهی در روزنامه اطلاعات بنویسد که از بهترین نوشته های روزنامه های ایران در چند سال اخیر محسوب می شد:

« شهر تورنتو که اکنون سه تا چهار میلیون جمعیت دارد(بر حسب اینکه شب باشد یا روز) به تمام معنا یک شهر مختلط است. اگر کسی بخواهد هفتاد و دو ملت را در کنار هم ببیند، باید بیاید به این شهر. بیشتر مهاجران چینی هستند، یا کره ای و به طور کلی خاور دوری، آمار ایرانیان به نحو دقیق روشن نیست، بین یکصد تا سیصد هزار گفته می شود»

این گوشه ای بود از آن نوشته دکتر ندوشن که پیشتر در موردش نوشته بودم.

اما دومین باری که دوستان دانشجوی تورنتونشین سبب خیر شدند مربوط می شود به نشریه اینترنتی قاصدک که انصافا نشریه پرمحتوایی بود( گفتم « بود» چون انتشار آن متاسفانه هم اکنون متوقف شده).

نشریه قاصدک که نشریه دانشجویان دانشگاههای تورنتو محسوب می شود، در آرشیوش مصاحبه ای اختصاصی دارد با مسعود بهنود که در حقیقت داستان زندگی مسعود بهنود از تولد تا کوچ به لندن است.

اگر بهنود را دوست دارید یا اگر هم دوست ندارید ولی مشتاق دانستن برخی نکات و ریزه کاریهای تاریخ معاصر ایرانید توصیه می کنم مصاحبه یاسر کراچیان با بهنود را حتما بخوانید: (قسمت اول) و (قسمت دوم)

قسمت جالبتر آن مصاحبه برای من، مربوط می شد به خاطرات بهنود از روزهایی که با احمد زیدآبادی و سیدابراهیم نبوی مهمان اوین بودند:

« زید‌آبادی واقعا خیلی اذیت شد. برای من غم‌ انگیزترین صحنه‌های عالم که حتی بیشتر از دادگاه خودم مرا اذیت کرد، دادگاه زید‌آبادی بود. خیلی زجر کشید. زمانی که ما در بند عمومی بودیم، او را انداخته بودند در قرنطینه. من و نبوی را اینقدر اذیت نکردند. بعدش هم ما آزاد شده بودیم و او هنوز مانده بود در زندان. و بعد هم فرستادنش زندان ۵۹ سپاه. خیلی سخت اذیت می‌شد. وقتی دادگاهش برگزار می‌شد من به دلیل علاقه‌ی شخصی به احمد رفتم به دادگاه. وقتی آمد توی دادگاه من بغلش کردم. گفت که: مسعود جان کاری بکن که من برنگردم ۵۹.»

زیدآبادی قبلا گفته بود، بهنود در دوران اسارت لطفی به او کرده است، ولی تا قبل از خواندن این مصاحبه نمی دانستم چه لطفی که حالا فهمیدم...

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 8 شهریور1386 و ساعت 7 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در این مملکت شادی و نشاط را خیلی وقت است ذبح کرده اند. همه چیز بوی ماتم و مرگ می دهد. باید راه بیفتی در خیابان و یا با زنجیر توی سر و سینه خودت بزنی یا بنشینی پای منبر و گریه کنی، سرگرمی مردم هم این است که به تماشای شلاق و اعدام و سنگسارهمنوعان خود بنشینند.

خوب به این روزها نگاه کنید، برای نظام ایدئولوژیک زده جمهوری اسلامی، نیمه شعبان بزرگ عیدی است که در تاریخ وجود دارد، روزی است که به گفته خودشان منجی بشریت زاده شده. ولی جشن ها چه شکلی است؟

تلویزیون مثل بقیه جشن ها یا ویدئو کلیپی نشان می دهد از تصاویر گل و درخت با آهنگی از علیرضا افتخاری، و یا مجید اخشابی را که با کت و شلوار روی سن خیلی مودب دارد برای عده ای که روی صندلی نشسته اند و در حال میوه خوردند، می خواند.

جشن های هیآت مذهبی که ازاین هم بدتر است، باید بنشینی و به مداحی هایی گوش کنی که شکل و شمایلش فرق چندانی با دهه محرم ندارد... و البته با آن فتوای مقام رهبری مبنی بر ممنوع بودن « کف زدن» در مساجد، انتظار دیگری هم نمی رود...

در دیکتاتوری ترین حکومت ها هم همیشه چند روزی در سال را به مردم آزادباش می دهند تا خوش باشند و انرژی های انباشته در خودشان را تخلیه کنند ولی در اینجا در سرزمین ولایت فقیه ازین چیزها خبری نیست.

*********

حالا به کوری چشم آنهایی که سالهاست شادی را حرام اعلام کرده اند ولوم اسپیکر خود را تا آخر زیاد کنید ، دکمه Play را فشار دهید و تا دلتان می خواهد جیغ بنفش بکشید!

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 12 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مخم دارد سوت می کشد...

می گویند میرجلال الدین کزازی را از دانشگاه علامه اخراج کرده اند...

آخر چرا؟ استاد ادبیات را دیگر چرا؟

یکی از افتخارات این مرز و بوم را دیگر چرا؟

دبیرستان که بودم دبیر ادبیاتمان آنقدر با احترام اسمش را می برد که نادیده و ناخوانده ما را شیفته کزازی کرد... وقتی در همین تلویزیون جمهوری اسلامی دیدمش کلی ذوق کردم، تمام واژگان گفتارش فارسی است، دریغ از ذره ای عربی یا لاتین... تماما فارسی...

با آن تن بم صدایش خوشا به آنانی که در سر کلاسهایش می نشستند...

کتاب خاطراتش زمانی که به دعوت دانشگاه بارسلون برای تدریس زبان فارسی راهی آنجا شده بود یعنی « روزهای کاتالونیا» را که خواندم بیشتر شیفته اش شدم... نثر بی نظیر و دلپذیر کتاب یک طرف، آشنایی بیشتر با این سرمایه زبان و ادبیات فارسی یک طرف، کسی که عربی و انگلیسی و فرانسوی و اسپانیایی را به سهولت تکلم می کند...

واقعا چرا کزازی؟

امیدوارم خبر راست نباشد... که اگرنه، بترسید از خشم خدا و خلق او که وقتی زمانش فرا رسد دامن همه شما از خشک و تر را خواهد گرفت و آن هنگام دیگر هیچ گوشی شنوای شعار « ببخش و فراموش کن» و « ببخش و فراموش نکن» نخواهد بود...

در همین زمینه: اخراج اساتید دانشگاه در پس و پیش انقلاب

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 0 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خوب خوبید که؟

حتما با این اصطلاح Ladies First یا « خانم ها مقدم اند» آشنایی دارید... تا حالا برایتان این سوال پیش نیامده که با وجود سابقه چندهزار ساله مرد سالاری در جهان این اصطلاح اکسترا فمینیستی از کجا آمده؟

یاد دوران دانشجویی به خیر، یکی از رفقا که دانشجوی صنایع هم بود تعریف می کرد در عصر حجر که انسانها در غار زندگی می کردند، خرس و پلنگ و جانوران وحشی در نبود آنها وارد غار می شده اند، مردها هم قبل از وارد شدن به غار، اول خانمهایشان را می فرستادند داخل تا اگر خدای نکرده خبری بود، زودتر فرار کنند.

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در پنجشنبه 1 شهریور1386 و ساعت 6 قبل از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

احمد زیدآبادی چندی پیش در نوشته ای با عنوان « توصیه ای از سر دلسوزی به مسئولان» با اشاره به این مطلب که: « در بطن نظام، حتی نهادهایی كه ما از آنها هراسانیم، افراد نیك سرشت بسیاری یافت می‌شود» بر ارجحیت اصلاح طلبی گام به گام بر فروپاشی جمهوری اسلامی تاکید کرده بود.

این مساله که در هر دیکتاتوری افراد خیرخواه و عاقلی هم پیدا می شوند اغلب درست است. الجزایر در دهه نود شاید نمونه جالبی از نحوه برخورد گروههای مخالف و حکومت باشد.

در شرایطی که حکومت پیش و مخصوصا پس از کودتا اقدام به سرکوب گسترده و وحشتناک جبهه نجات اسلامی و دستگیری و زندانی کردن رهبران آن (عباسی مدنی و علی بلحاج ) کرد و در مقابل آنها نیز دست به اسلحه بردند، انسان فرهیخته ای مثل « محفوظ نحناح» همواره بر اعتدال تاکید کرد و با وجود سابفه تحمل چندین سال زندان نه تنها صراحتا با دست بردن به اسلحه در برابر حکومت مخالفت نمود که حتی خود و حزبش در انتخابات ریاست جمهوری 1995و پارلمانی 1997 شرکت کرد و از شماتت دیگر گروههای اسلامی به خاطر این موضوع نیز واهمه ای به خود راه نداد.

اصلاح طلبی گام به گام و واقع بینانه نحناح براین پایه عقیدتی استوار بود که: نظام حکومتی حاکم بر جامعه اسلامی هر چند دارای فساد هم باشد باز دارای افرادی فهمیده و حتی افرادی مخلص است که می‌ توان با آنها در مقابل جریانی که در صدد ریشه کن کردن مخالفین است گفتگو کرد.

به واقع نیز در الجزایر چنین بود، نظامیان خود به دو طیف طرفدار سرکوب و خواهان مذاکره تقسیم می شدند که بالاخره هم طیف معتدل تر، دست به مذاکره با رهبران زندانی جبهه نجات اسلامی زد (هر چند مذاکرات شکست خورد و جبهه نجات اسلامی انتخابات ریاست جمهوری 1995را تحریم کرد) و با برگزاری انتخاباتی آزاد و با حضور ناظران اتحادیه عرب، اتحادیه آفریقا و سازمان ملل توانست خود دوباره قدرت را به دست بگیرد.

ولی این که حکومت فعلی ایران تا چه اندازه از حداقل خیرخواهی و دوراندیشی یک دیکتاتوری نظامی مثل حکومت برخواسته از کودتا در الجزایر برخوردار است که به احزاب میانه رو اجازه فعالیت آزادانه برای کسب قدرت را بدهد، امری است که جوابش در این سالها کاملا روشن شده.

و شاید به همین خاطر است که آرزو میکنم پایان کار جمهوری اسلامی چنان باشد که به عنوان درسی فراموش نشدنی در تمام تاریخ به یادگار بماند...

+ نوشته شده توسط رامین اعتضاد در یکشنبه 28 مرداد1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin